our school

...خاطرات بروبچه 202

سلام .................معذرت که نتونستم بیام اصلن حسش نبود ....ولیچون عضو وبلاگ کل کل شدم دیگه

 فاز نمی ده بیام اینجا همون جا حالش بیشتره

شمام می تونین بیاین و عضو شین اسم وبلاگو می ذارم حتما عضو شین در ضمن من می یام بازم

تو تابستون  قولفونتون بلم .

 

www.best-kalkal.blogfa.com

                                                     بابای

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

4شنبه سوزی

این قضیه ماله قبله عیده ولی می خوام بهتون بگم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یکی از بچه های کلاسمون فاطی چند روز مونده به ۴شنبه سوری ترقه کپسولی اورده بود مدرسه

منم بهش گفتم واسه منم ۸تا بیار روزه ۳شنبه ۷تا اوردو منم انداختم تو کمد تا موقع رفتن بگیرم

موقع رفتن رفیتیم کبریت از مغازه بگیرم پسره  کبریت مجانی دادو یه ترقه از من گرفت نزدیک خونمون فاطی یکی دیگه از دوستامه که تو کلاسه ما نیس یدونه از من گرفت منم ترقه هارو بردم خونه بابام نذاش بندازم گذاشتم کنارفرداش رفتم مدرسه و توراهش ترقه هارو دادم به یکی از پسرا گفتم بگیر برو حال کن

رفتم تو مدرسه دیدم دوستم {فاطی که توکلاسمون نیس} با دوساش از طبقه ی سوم   ترقرو پرت کردن تو اموزش پرورش که پشت مدرسمونه ولی نترکیده منو صدا زدن گفتن ترقرو بیار منم بردم واسشون بعد از چند دقیقه مث بمب ترکید{اون روز همه ترقه می نداختن تو کلاساشون و همرو بردن بیرونو کیفارو گشتن}فاطی ودارو دستشم بردن دفتر از اموزش پرورشم اومدن تو مدرسه و همشونو بردن اداره تا بفهمن از کی ترقرو گرفتن توزیع کننده ی اصلی کیه اول فاطی لو نداد ولی بعد گفته بود از من گرفته و منم از فاطی که تو کلاسمونه تازنگ اخر تو اداره بودن وقتی زنگ خوردو داشتیم می رفتیم خونه فاطی گف منو لو داده ولی من گفتم بی خیال .....اونم گف گفتن بعد از عید باشما کار دارن منم گفتم یادشون می ره و کلیم دعواش کردم که چرا لووو دادی به توام می گن دوس .

بعد از عید اومدیم مدرسه و خبریم نبود ولی ۳روز بعد منو دفتر خواستو گف فردا با مامانت می یای وگرنه حق مدرسه اومدنو نداری منم گفتم اخه چرا گفتن خودت خوب می دونی که تو مدرسه ترقه توزیع میکنی منم گفتم یعنی چی و از این حرفا........ اونا هم هیچی رو قبول نمیکردن البته به فاطی هم گفته بودن که با مامانت باید بیای فرداشم به مامانم گفتم بابا که رف سره کار بیا مدرسه

زنگ اول منو صدا زدن مدیر گف تو چرا بامامانت نیومدی منم گفتم الان می یاد گف تو خیلی بی انظباطی گف تو که ۲بار تعهد دادی{واسه ادامس خورن سر کلاس /یه بارم منو مهسارو تویه دستشویی گرفتن }

این بار دیگه باید بری اداره مامانم اومدو اونا هم یه نامه دادن که من و فاطی به خاطرخریدو فروش ترقه رفتیم  اداره

اوناهم کلی ترسوندنمونو گفتن اونروز که ترقرو انداختن از استان مهمون داشتنو ابروشون رفته و مارو شاید بفرستن استان که ...................با کلی منت راضی شدن که مارو ببخشن ما هم رفتیم مدرسه ....

به خاطر همین موضوع حوصله ی وبلاگ نویسی و نداشتم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

از اون موقع  به فاطی می گیم فاطی کپسولی          

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

سلام خوبین خوشین انشاالله؟

چن روز پیش معلم زبان خارجمون  داش برگه هایی که امتحان گرفته بودو می داد هممونم رینننده بودیم که اسم شکوفرو سکینه خوند ماهم از اون موقع شکوفرو سکینه صدا می کنیم .

امروز زنگ اول جغرافیا داشتیم از من پرسید و اومدم نشستم نمی دونم چند روزه این معلممون با من لج شده اخه اوایل منو خیلی دوس داش بعد داشتیم منو مهسا و مهلا وفاطی وملی صحبت می کردیم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 گف پنج تاتونو می ندازم بیروون منم گفتم با ما بو دیین گف اره منم گفتمeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeخوب باشه و خندیدم گف کجای حرفم خنده داشمنم ساکت شدم یعنی ضایع شدم!!!!!!!!

تک زنگ بودو تک بعدشم دین وزندگی داشتیم منو وفاطی رفتیم بیرون ۵دقیقه به زنگ اومدیم

تو کلاس!!!!!!!!من عادت دارم چون یه بارم عربی داشتیم من اجازه گرفتم رفتم بیرون یکی از بچه ها جلومو گرفتو باهم صحبت کردیم بعد منم حواسم به اون بود دیدم نمایندی کلاسمون داره دنبال من می گرده

اخه نیم ساعت بیرون بودم واااااااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ دوم ریاضی داشتیم من به معلممون گفتم خانوم ما کتاب نیاوردیم گف eeeeeeeeeeeeeeپس برو بیرون منم گفتم وااااااااااااااااااا کتاب مهسارو گرفتم واسش نوشتم چون با فاطی دعوا کردم بش گفتم سوسکه فشن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

معلم بم گف صندلیتو بیار جلو بشین منم رفتم جلووووووووووووووووووووووووووو

زنگ بعد امتحان عربی داشتیم که زنگ تفریح فهمیدیم یادش رفته سوال طرح کنه .........

اومد سر کلاسو ووو از شکوفه و یگانه وزهرا پرسید این معلممون اگه کسی وببره پای تابلو تا زنگ اخر نگهشون می داره ماام می دونیم که دیگه از ما نمی پرسه صحبت می کنیم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

که کل مدرسه از ما شاکین می گن خیلی کلاس بدی دارین همش صحبت می کنین اخه خود معلممون گف داشتم می اومدم سر کلاستون به معاون گفتم وااااااااااااااااای بازم کلاس۲۰۲!!!!!!!!!!!!!!مگه کلاسمون چشه خیلیم دلت بخواد.......................راسی این معلممون به  bekhoda میگهbokhOda

مارو فردا می خوان ببرن مرز ولی اگه بارون نباره

دعا کنین کونه اسمون پاره نشه چون امتحان شیمی داریم.

 

 فهلا بابای

 

 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

سلام علیکم !!!

دیروز جاتون خالی زنگ اول امتحان هندسه داشتیم کلی تقلب کردیم البته چون معلم به من شک کرده بودیکی از بچه هارو گذاشته بود رو سر من منم انگار نه انگار اخه اگه منو لو میداد خودش می دونست زنگ تفریح چه بلایی سرش می یومد منم جلوم مهلا نشسته بوود واسش سوال ۲رو نوشتمو بهش گفتم سوال ۳رو واسم بنویس واسم نوشت منم واردش کردم تو برگه. .معلممونم همه بچه هارو داش بیرون می کردو چندتارو گذاشت تو کلاس تا برگه هارو تصحیح کنن منم خواس بیرون کنه بهش گفتم دلت می یاد منو بیرون کنی اونم گف خو برو صندلی اخر بشین منم گفتم okبعد همون لحظه زنگ تفریح خورد همه ضایع شدنو رفتن بیرون .

زنگ بعدش مشاوره اومده بودو ما هممون رفتیم نماز خونه و به حرفاش گوش دادیم حرفای خوبی میزد ولی من چون حالم خوب نبودو سرماخورده بودم زیاد توجه نکردم .

زنگ بعدشم فیزیک داشتیم یخورده مسئله حل کردیم .

معلم می گف اگه اب ویخورده گرم کنیم چی می شه بچه ها:بخار می شه

معلم:اگه یخورده گرم کنیم بخار می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها:ولرم می شه........

معلم :واستون متاسفم جوش می یاد

من:من بگم جوش می یاد

زحمت کشیدی

زنگ فیزیک زود گذشت رفتیم خونه ............................................................................................

تا هایه بعدی بای

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

سلوووووووووووووووووووووووووووووووم به دوسای خوف !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چطولییییییییییییییییییییییییییییین؟

امروز می خواستیم با مهساو افسون بریم کلاس !!!!!!!!!!ساعت یه رب به ۱۰ افسون اومد دنبایم رفتیم سر کوچه منتظر مهسا موندیم نیومد ما هم گفتیم بریم بابا رفتیم توراه یه دیوونه از پشتمون داش می یومد رسید جلوی ما برگشت منو نگاه کرد گفت eتویی انگار منو می شناخت ماهم زدیم زیر خنده حالا وقتی هر کیو می بینیم می گیم eتویی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!رفتیم و رسیدیم خونه معلممون دیدیم مهسا اونجاس نامردددددددددددددد

تازه معلممونم نبود رفته بود بیمارستان از دسش عکس بگیره اخه دسش شکسته بود ماهم خییییییلی خوشحال شدیم  رفتیم بیرون تا نصفه ها رفتیم مهسا نظرش عوض شد گفت برگردیم ما دوباره رفتیم خونه معلممون شاید اومده باشه  باز دوباره با کلی اصرار مهسا رفتیم بیرون  و رفتیم ساندویچ بگیریم بعد بریم مدرسه!!!!!!!!گرفتیمو رفتیم مدرسه .

زنگ اول باز شیمی داشتیمو مسئله حل کردیم  اووووووووووه معلم شیمیمون اقاس

الهه رفت مسئله حل کنه داش یه شکل هندسی می کشید معلم گفت پیوندو که می کشی بازش کن اونم گف خو ازین بازتر.....ماهم

زنگ دوم ورزش داشتیم می خواس امتحانه دو بگیره چون بارون می بارید لغو شد گف هفته ی بعد می گیرم شکوفه گف کتبی یا شفائی ..........

رفتیم نماز خونه کلی حرفیدیم و دس زدیمو خوندیمو...

این معاوناهم نمی ذارن یه روز خوش باشیم فقط واسه خر حمالی می خوان مارو مثلا یکی از معاونا باهامون لجه وقتی می خواست شیرارو تو کلاسا پخش کنن مریم جووووووووووون مهسا جووووووووووووووووووووووون شکوفه جوووووووووووووووون............................. بی زحمت این شیرارو .....

زنگ سوم فیزیک داشتیم از من پرسید

همه ی بچه ها با این معلم لجن و همه ازش بدشون می یاد اخه خیلی خشن خیلی منم مث بچه ها ازش...همه ام ضایع می کنه من ۲ ..۳ بار تیکه انداختم نزدیک بود منو از کلاس بندازه بیرون حالا هیچ کس جرات نمی کنه تو کلاسش حرف بزنه فقط خودش بچه ها رو ضایع می کنه

بعدش زنگ خورد اومدیم خووووووووووووووووووونه خدارو شکر !!!!!!!!!!!!

فردا امتحانه ریاضی داریم ............تازه زیستم می پرسه......... زبانم املا می گه .............باید برررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

تا هایه دیگه بای..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

دلم گرفته بود گفتم بیام اینجا دردودل کنم  این دنیا خیلی بد اصلن تحمل موندنو ندارم اخه دیگه نمی شه به دوستتم اعتماد کرد حیف من .. واسش چه کارایی که نکردم هیچ وقت نمی بخشمش هیچوقت دیگه هیچ کسو دوس ندارم هرکیو هم دوس دارم از روی مجبوریه من اصن واسه چی بدنیا اومدم همه نامردن خدا ببین چه بنده هایی داری می بینی چقدنامردن بغض گلومو گرفته دوس دارم داد بزنمو گریه کنم اشکال نداره می ذارم خدا جوابشو بده جواب هر چی نامرده !!!

خدا خودت می دونی من کاری نکردم!!!!!!!!

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

2/2/89

امروز پنج شنبس صبح با دوسام مهسا و افسون رفتیم مدرسه زنگ اول شیمی داشتیم این معلممون تا دقیقه ی ۹۰ درس میده تازشم زنگ تفریحم ازمون می گیره اصن مهم نیس اره ...این زنگ اصن حال نکردیم کلن حال نمی ده  ما رشتمون تجربی دومیم ....زنگ دومم دین و زندگی داشتیم البته امتحان ..

ما با کلی دردسر صندلی هارو جابه جا کردیم  وقتی معلم اومد گفت امتحان شفایی می گیرم  بعد از هممون  پرسید من ۲۰ شدم حسودیت می شه!!!!این زنگ وقتی معلممون داش می پرسید چون هوا خیلی گرم بود به پریسا گفتم پردرو بکش زد کل پردرو از جاش دراورد منم بش گفتم چقد حر فه ای با یه حرکت ....منم زنگ بعد پردروپاره کردم فرزانه گفت ما یه پرده بیشتر نداشتیم اونم پاره شد

دیروز شکوفه باهام قهر کرد اخه معلم زبان فارسیمون گفت نظراتتونو راجع به من بنویسید شکوفه ام تو برگه نوشت من نظری ندارم فقط... منم مسخرش کردم گفتم تو که نظری نداشتی چرا ....اونم لوووووووووس باهام قهر کرد تا امروز .

زنگ اخر امادگی دفاعی داشتیم وبیشتر مواقع معلم نمی یاد امروزم نیومدو ما هم حال کردیم  رفتیم بیرون من ادای رهبرو در می یاوردمو بچه ها می خندیدن می گفتم(من امسال را سال bfمضاعف و sexمضاعف نام گذاری می کنم) صدامم مث خودش شده بودااااااااا!!!!!!!!!!!!!کلی بچه ها می رقصیدنو من وشکوفه که رپرای کلاسیم می خوندیم نیم ساعت اخرم وسایل ارایشو ریختیم وسط و تا دلتون بخواد ارایش کردیم بعد زنگ خوردو اومدیم خونه توراهم خوش گذشتااااااااااا ولی حس این که چه اتفاقاتی افتادو بگم ندارم باشه دفه ی بعد انشاالله بای.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

سلام به همه ی  دوسای خوف از امرو تصمیم گرفتم واستون بنویسم اخه قرار بود دیگه این وبلاگو ولش کنم چون اصن حسش نبود ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  | 

سلام دوسای خوفم.حالتون چطوووووره ؟؟؟چه خفلااااااااا؟؟عید بتون خوش گذشت .به من که تخریبا.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط mayam  |